|
به نام خدای مهربان تكرار خويشيم ،ما در بلور آب بگرفته پاي ما ،زنجير سخت خواب بهر سفر ز خويش، مركب نداشتيم صد بغض و كينه را،بر دل نگاشتيم تاريك بود راه، ما كور بي چراغ مانديم در مسیر ،مُردیم از فراق با ما غريبه بود، صبح سپيد تن كرديم جامه اي،همرنگ شب به تن مستي بهانه شد، تا مست بنگريم در قاب آينه، از جنس ديگريم.
به نام او وبه ياد او براي قلب تنهاي من، صداي قدمهايت ، بهترين ترانه است اي زيباي وصف نشدني بيا يك شب مهمان دلم باش، تا عاشقي را بياموزي، ازمن كه عاشقم از من كه لحظه هايم را با خيال بودنت پر ميكنم من كه بي تو مي ميرم عاشقم وغم عشق سهم من است . به نام هستي بخش ما را غم است، مونس شبهاي انتظار از ياد برده كوير دلم،صداي بهار گم گشت،پرتو خورشيد آسمان در هاله اي ز ابر، در شب تار هر روز بوده در پي فرداي روشني غافل كه ميشود،اين روزهاتكرار درشاهراه حادثه مدفون زغم شديم ازدست دل كه به عشق توشددچار لبريز اشك، دو چشمان عاشقم از اينكه باز، تو عشق مرا كني انكار درحركتيم هردوي مادرمسيرعشق من ميروم پياده وتو، ميروي سوار جامانده نقش تو چون سايه روي دل بنشسته ام هنوز،به راهت به انتظار در امتدادعمر،گره خورده چشم من به قايق زمان فرورفته در غبار. زهراعلي نيا
به نام او كه زيباست وزيبايي را دوست دارد شبي ديگر است ،شبي كه ماه دارد،شبي كه ستاره دارد همچون شبهاي پيش،ولي دل حسّ ديگري دارد گويي شب نيست گويي روز است وماه،خورشيد آري روزي آفتابي در تجسّم روشن خيال روزي به وسعت دنيا روزي به وسعت زندگي روزي به وسعت عشق روزي به وسعت دل چه خيالي چه تجسّمي چه بودني بودن يا نبودن !هميشه مسأله اين بوده ولي براي من فرقي ندارد بودن با نبودن كه با تو هستم وبي تو نيستم ونبوده ام ونخواهم بود وبا تو ، حتّي اندكي خيال تو هستم تا هميشه !........
به نام خدا دوباره با شروع صبح، پي انديشه هاي خفته ديروز مي گردم پي بودن ،پي رفتن ،پي آغاز فصلي تازه از رويا وپيوند مي دهم دل را به فرداها براي جستجوي نقش بي نقشي براي گفتن صد حرف بي حرفي ...... نبايد رفت ،نبايد خفت نبايد همسفرشد با دل سنگي ،نبايد شد رفيق هر دل رنگي نبايد گفت راز دل، به ديواري كه دارد موش نبايد گفت غمها را، به قابي كه ندارد گوش نبايد ديد آنجايي، كه بايد چشم جان را بست نبايد ماند در آنجا، كه بايد رخت را بربست نبايد غرق در پژواك كوهي شد ،كه هرگز دست فرهادي ، نزد بر تاروپود خفته اش تيشه نبايد بست اميد دل ،به نخلي بي بن وريشه نبايد رد شد امشب ،از پل چوبي ،كه مارا مي برد فردا، به سمت شهر ناكامي نبايد رفت هرگز به ،ديار بي سرانجامي ...... اسيريم ما،اسير دست طوفان غم واندوه ،اسير بودن ورفتن اسير سرنوشتي كه ،پر از تكرار بي حرفي است اسيرمردمان خفته درقابي ،كه تنهادردآنها، درد بيدردي است ..... به بازاررياديروزمي كردند ،حراج صورتكهايي بنفش وسبزو سرخابي ، براي لحظه اي بردم ،فرو دستان خود در جيب ، كه گيرم صورتي آبي دلم را خوش نيامد زين عمل گفتا ،كه شايدتو،به وقت آمدن ديگر، مرا نشناسي اي جانا دلم مي گفت حقيقت را ،چراكه آدمي بايد، تمام لحظه ها هرحال يكي باشد دل وجانش ، ونگذارد بدزدد ديو نفسش روح ايمانش ..... دلم تنگ است،خيال بودنت با قلب دمساز است، هواي ديده طوفانيست، دو پايم در گل ولاي است زمژگانم دو بحر كاغذي جاريست مرو با قايقت دريا، كه بغضي سردبه شدّت مي فشارد، قلب دريا را دو چشم آسمان خيس است زمين كاوشگر درد است تمام واژه ها سرد است بباراي ابربارانت،زمين تشنه چشمانش، به سمت آسمان بازاست .
به نام حضرت عشق امشب دلم حال غريبي دارد، دوست دارم پرواز كنم به آسمان قلب تو كبوتري باشم در صحن چشمانت ، به بيكران دلت پر بزنم وزاير قلبت باشم دوستت دارم وتاوان آن هر چه باشد، باشد گر من آلوده دامنم چه عجب همه عالم گواه عصمت اوست.
به نام خدای مهربان اشك است وآه و غم سرفصل قصه تكراري زمان درگوش ماكند، نجوا كسي : بمان در امتدادغم درسايه بان دلهره وحسرت وخيال دل درپي تشعشع خورشيد مي تپد، چشمان منتظر، تا شمس ميدود هرقلب عاشقي ،بامركب خيال، تا بيكران عشق، پرواز مي كند فرياد العطش ،در گوش خاكيان، بيداد ميكند ّارابه زمان، طي مي كند مسير بي بيمي ازنشيب و فراز وزپيچ وخم ما را به سمت ابد مي كشاند او در طول راه او، مرگ و حيات و عشق، تكرار مي شود اما دريغ و حيف، در آخر مسير، اين نفس خفته مان، بيدار مي شود بايدسفر كنيم زينجا به لامكان بايد گذر كنيم از دار اين جهان افسوس و آه و ننگ زين فصل رنگ رنگ بايد كه كوچ كرد، زينجا، بيدرنگ از دوري و فراق، گرديده قلب تنگ در چشم تار ما زد رنگ رنگ، زنگ از حسرت وصال، هستي به روي دل، رنگ سياه زد از كينه او به دل نقش تباه زد زد ضجه جغد شوم ،در گوش پرززنگ ، پيچيد در فضا آواي دنگ دنگ هر جا شدم دوان ، هر سو شدم روان ،ديدم كه بوالبشر، بااين دل غريب خود كرده عزم جنگ گويي زمانه داشت باما سري ز جنگ در وادي بلا، ابليس روسياه ، بادستهايي آلوده از گناه زد بر زمانه چنگ با پنجه هاي ننگ زد بردل بشر او چنگ پشت چنگ از قلبها چكيد خوني سياه رنگ سنگيني گناه، پشت نحيف زمان را شكست وبست، راه وصال حق عشق در خماري ايام بيدلي ،از يادها برفت پيوند عشق ودل، از بن زهم گسست از كينه نقش غم، بر قلبها نشست از نفس بوالهوس، اين آدمي كه هست ،بودش به يك نفس ،افتاددرقفس گرديد او اسير، در بندبردگي زيرا زياد برد،او شهد بندگي روحش نخورده بود پيوند با جهان امازشرم جرم ،شدرانده ازجنان .
به نام عشق وبه جان عشق دلم برايش تنگ شده است ،باز هم شبي از شبهاي خوب خداست. امشب از ديوار شب بالا مي روم وروي بام خاكستري شب براي ماه زيبا غزلي مي سرايم ،غزلي از عشق ودوستي. امشب لالايي خودرا براي شب بوها مي سرايم تا به خواب روشن عشق سفر كنند ومرا با خود به قصر رويايي شب ببرند. امشب با اشك چشمانم كوير دلت را آبياري مي كنم ويك بوته گل سرخ به پاس مهربانيت زينت بخش دل عاشقت مي كنم . امشب چشمانم را بروي هر چه بدي ودلواپسي است مي بندم ودر خيال ، مهمان تو مي شوم مهمان تو كه عزيز تريني. امشب مثل شبهاي ديگر ساعتي شصت مرتبه دوست داشتن را تمرین مي كنم تا لحظه ورودت عميق ترين دوستيها را نثار آمدنت کنم.امشب اگر بيايي ديگر دلم نمي گيرد ديگر باران غصه واندوه سراپاي وجودم را خيس نمي كند ديگر دلم براي باتو بودن بهانه نمي گيرد ديگر غصه ها نمي تواننددلكم را به درد بياورند تو مي آيي وبا دستان مهربانت قلب ترك خورده مرا بند مي زني. دلم مي خواهد بيايي ولحظه ورودت قلبم را نثار آمدنت كنم مي خواهم بيايي وسراپاي وجودت را بوسه باران كنم مي خواهم بيايي ومن يك بار، فقط يك بار رودر روي تو بگويم : دوستت دارم ........... تاشب براي من دستي تكان دهد از ظلمتش مرا امشب امان دهد رفتم چراغ شب در دست تيره ام برق نگاه تو ،در چشم خيره ام بستم به موي شب ،قلب سياه را رفتم كه نشنوم افغان وآه را رفتم كه پس زنم هر ابر تيره را خواهم كه بشكنم هر دستگيره را جا مانده ايم ما در قصر تار شب هرگز نداشتیم ما خنده ای به لب در آرزوي صبح شبها نخفته ايم با شب زراز دل هرگز نگفته ايم درد درون ما چشم انتظاري است سخت است بيدلي،آيا بهاري است.
به نام خالق عشق
اینجا هوا زمستانی است ،خالي از نفس سبز بهار غروب اينجا دلگير تر از همه جاست اينجا مغرب بوي رفتن مي دهد وسياهي نويد هجرت اينجا دوست داشتن معمايي است كه تاابد حل نمي شود وچشم همان زبان است وشايد گويا تر براي ما دل يعني دنيايي احساس براي ما بودن با رفتن معني مي يابد وخواب همان بيداري است وبيداري خوابي خوش براي ما همه دشمنند ودشمنان دوست براي ما غم شادي است وشادي ،غم شب روز است وروز ،شب واژه هاي ما تكرار سكوت است وسكوت ،عالمي حرف ونياز راز ما گفتگو هاي روزمرّگي ماست ونقل مجلس ديگران دل ما دفتر چك نويس ماست پر از خط خوردگي وآشفتگي وسر ما سودايي است براي غم بي حاصلي براي ما زردي سبز است وسبز ،بيرنگ سكوت ما فرياد است وفرياد ما محبوس در قفس دل براي ما نسيم نمي وزد ،مي آيد ،در حالي كه جامه طوفان برتن كرده ،وحشي وويرانگر شبنم ما اشك است وچشم ما باراني ترين ابر عشق ما عشق نيست ،جنون است ،ديوانگي است ،مستي است براي ما عشق يعني پايان همه چيز ،وپايان ما آغاز است ،آغازي نو وروشن ما سر خوشان عشقيم كز هجر روي ليلي دل را به باد داديم ،ديوانه تر زمجنون
به نام حضرت دوست در آستانه ایام قدر وشهادت امیرالمومنین (ع) هستیم ،به بهانه اين مطالب اين بخشم دررابطه با امام علي (ع)وسخناني چند از آن امام همام است . نام: علي(ع) لقب:مرتضي كنيه:ابوالحسن پدر:ابوطالب(ع)(عمران) مادر: فاطمه بنت اسد(ع) محلّ ولادت: مكّه(خانه خدا) تاريخ ولادت: سيزدهم رجب (۲۳سال قبل از هجرت و۱۰سال قبل از بعثت) مدّت امامت:۳۰سال(۱۱ـ۴۰ هجري قمري) سن:۶۳سال تاريخ شهادت :۲۱ رمضان ۴۰هجري قمري علّت شهادت:ضربت شمشير بر فرق مبارك حضرت در محراب عبادت قاتل:عبدالرحمان بن ملجم مرادي (لعنةالله) مرقد مطهّر:نجف اشرف درسهاي زندگي ساز از سخنان امير مومنان علي (ع) ـستم مكن همان طور كه دوست نداري به تو ستم كنند ونيكي كن همان طور كه دوست داري به تو نيكي كنند. ـبنده ديگري مباش كه خدا تورا آزاد آفريده است. -كسي كه در خرج كردن ميانه روي كند نياز مند نمي گردد. -ستم بر ناتوان ،زشت ترين نوع ستم است. -در لذّتي كه پشيماني به دنبال دارد خيري نيست. -دعا،كليد رحمت خداست. -هر كس براي برادر ايماني خود چاهي بكند ،خودش در آن خواهد افتاد. -هر كس با مردم متكبّرانه رفتار كند،خوار وذليل مي شود. -هر كس زياد سخن بگويد ،اشتباهش زياد مي شود. -هر كس حسادت را رها كند ،محبّت مردم را به دست مي آورد. -اي مردم!بدانيد هر كس صاحب زبانش نباشد(ونتواند از آن مراقبت كند )پشيمان خواهد شد. -هر كس پرهيز كار باشد نجات خواهد يافت. -هر كس تكبّر ورزد تحقير مي شود. -هر كس زياد شوخي كند ،در ديده ها سبك مي شود. -هيچ ثروتمندي به خاطر ثروتش وهيچ فقيري به خاطر نداري اش از مرگ نجات نمي يابد. -از نيرنگ وفريب بپرهيز كه كار انسانهاي پست است. -هر كس از پروردگارش مي ترسد ستم نكند. -شستن دستها قبل وبعد از غذا ،باعث زياد شدن روزي مي شود. -در هيچ جا وهيچ حالي ياد خدا را ترك نكنيد. -امانت را باز گردانيد حتي به قاتلان پيامبران. -بسيار استغفار كنيد ،زيرا اين كار مايه جلب روزي است. -از گناهان دوري كنيد ،زيرا گاه بنده گناهي مي كند كه به خاطر همان گناه از روزي محروم مي شود. -خدا كاسب امانتدار را دوست دارد. -مومن برادرش را سرزنش نمي كند،به او خيانت نمي كند ،اورا متهّم نمي كند،از ياريش باز نمي ايستدواز او بيزاري نمي جويد. -از دروغ دوري كنيد كه دروغ آدمي را از ايمان دور مي سازد. -هر چيز زكاتي دارد وروزه، زكات بدن است. -اي كميل !هيچ گدايي را رد ّنكن ،گرچه به نيم دانه انگور يا نصف خرمايي باشد. -وقتي روزي ات تنگ مي شود استغفار كن تا خداوند در روزي تو گشايش دهد. -صبر كليد موفقيّت است. -ترك گناه از توبه آسانتر است. -سروران مردم در دنيا سخاوتمندان ،ودر آخرت ،پرهيزكارانند. -صبر از ايمان مانند سر از بدن است ،پس هر كس صبر ندارد ايمان ندارد. -به خاطر گناهي كه كردي نااميد مشو كه در توبه باز است. -كسي كه به طمع مال ثروتمندي نزد او فروتني كند،دوسوّم دينش را از دست داده است. -من از دو چيز شما نگرانم ،يكي آرزوي دراز وديگر هوا پرستي ،آرزوي دراز آخرت را از ياد مي برد،وهوا پرستي آدمي را از حق باز مي دارد. -دنيا دو روز است :روزي به سود تو وروزي به ضرر تو ،اگر به سود تو بود سرمست مشو واگر به ضرر تو بود غمگين مشو كه هر دو براي آزمايش تو است.
به نام خداوند مهربان سر در گريبان شب نهاده ام وبه بالش احساس تكيه داده ام نگاه پرسشگر شب از دل مي خواهد عشق را ترجمه كند ودل هراسان در انتظار رويش عشق مي ماند. هراس پيشاني شب را مي فشارد وشب تبدار نفسهاي تلخ انتظار است كابوس شبانه فرا مي رسد ورگبار درد قلب را طوفاني مي كند دستهاي تمنّاگرم را به سوي پادشه لحظه ها دراز مي كنم تا برگي از زمان را از او بدزدم،زمان شيرين عاشقي ،ولي افسوس ،ساعتهاي زمانه حريصندودل را درتمنّاي ساعتي دوباره رها مي سازند. مرگ بر روي زرد عشق مي خندد وتباهي را به او هديه مي كند . باور كنيد باور كنيد دل قرباني انتظار است. نفرين شده زمان ودرديم هنوز زخمي شده در حال نبرديم هنوز با اينكه بهار آمد وگل روييد ما سرد تر از هميشه زرديم هنوز
|
درباره من![]()
اگر چه دوست به چيزي نمي خرد مارا به عالمي نفروشيم مويي از سر دوست
تماس با من گالري قالب آرشيو مطالبدی 1387آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 پيوندها
در مسیر انتظار(فریده جون) |